جستجو

تبلیغات



واپسین سخنان کوروش بزرگ ( بخش دوم ، پایانی )

    بند ۱۵ : از اینرو ، شما دو برادر ، هرگز آن فرخندگی هایی را که خداوند راه آنها را برای نزدیک کردن پیوند میان شما هموار کرده است ، بی هَنایش ( بی تأثیر ) نگذارید ، ونکه بیدرنگ این پیوند را زیرساختی برای ساختن دیگر کردارهای مهرآمیز روی آن کنید ؛ و بدینسان مهر میان شما ، پیوسته اِشکی خواهد شد که هیچکس دیگر هرگز نخواهد توانست از آن پیشی بگیرد . بیگمان آنکس که به برادرش بیاندیشد ، در رنج هال و روز خودش هم خواهد بود ؛ زیرا بزرگ منشی یک آدم برای چه کس دیگر میتواند سربلندی بیشتری را ببار آورد بجز برای برادر او ؟ و چه کسی میتواند به نیروی یک آدم بزرگ به همان اندازه گرامی داشته شود ، که برادر میتواند برادر را ارج گذارد ؟ و اگر برادر آدم ، کس بزرگی باشد ، چه کسی میتواند بیشتر از برادر آن کس بزرگ ، از آسیب ، بدور بماند ؟

    بند ۱۶ : از این رو تن خارا ( رویین تن ،  Tanaoxares ) نگذارید که کسی آماده تر و فوری تر از شما از برادرتان فرمانبرداری کند یا آرزومندتر از شما پشتیبان او باشد . زیرا خوشبختی ، خوبی و بدبختی های او هیچکسی را بیشتر از شما نخواهد سَنَهید ( متاثر نخواهد کرد ) . و این را هم در یادمان خودتان نگه دارید که : به چه کسی میتوانید مهربانی کنید و امید داشته باشید که از او پاداشی بیشتر از آنچه که برادرتان میتواند به شما بدهد ، دریافت کنید ؟ به چه کسی میتوانید کمک کنید و به تاوان آن یک همبسته استوار تر و اَپَستام مندتر ( قابل اعتمادتر ) از برادرتان بدست آورید ؟ برای چه کسی میتواند بیشتر از برای شما شرم آور باشد که شما برادر خودتان را دوست نداشته باشید ؟ و کجا میتواند فروتنی ، اِرمَنِشی ( تواضع ) ارج زیباتر از میان برادران باشد ؟ و کمبوجیه ! بیاد آور که این تنها برادر است که اگر برترین جایگاه مهر را در دل برادرش یافت ، او را از هم رَشک و بدخواهی ها در جهان آسوده خواهد کرد .

    بند ۱۷ : نه ، در پیشگاه خداوند از شما خواهش میکنم ، پسران من ، ارج  همدیگر را نگهدارید اگر برای شما مهند است که مرا شاد کنید. بنگرم میاید که هیچکدام از شما نتواند آشکارا بگوید ، هنگامیکه من از زندگی در این جهان دست کشیدم ، از بودن در کنار شما نیز بازخواهم ایستاد ؛ زیرا شما با چشم هایی که در بدن دارید ، هیچگاه روان مرا ندیده اید ، ولی با این همه شما به هستی آن به کمک کارهای بزرگی که انجام داده است ، پی برده اید .

    بند ۱۸ : آیا شما هیچگاه آن ترس و هراس را درنگریسته اید که روان آدم های کشته شده بر دل کسانی میاندازند که خون آنها را به ناروا ریخته اند ، و آن خشم کین خواهی که آنها بر سر آدم های بدنهاد فرود میاورند ؟ آیا باور دارید که ارج یک آدم مرده میتوانست هنوز پابرجا بماند ، اگر روان او به رسایی ناتوان میبود ؟

    بند ۱۹ : پسران من ، من بیگمان هستم ، که هنوز نه به چنین چیزی باور دارم و نه هرگز خودم را با باور به چنین چیزی خرسند کرده ام ، که روان آدمی تا زمانیکه در بدن فانی باشد ، زنده است ، ولی پس از رهایی از بدن خواهد مرد زیرا به باور من این روان است که به بدن میرا نیروی زندگی میبخشد ، تا زمانیکه در آن جای دارد .

     

    بند ۲۰ : من نمیتوانم باور کنم که روان آدمی همه سُهِش هایش را در هنگام جدا شدن از بدن بی سُهِش از دست بدهد ، ونکه بیشتر ، روان آدمی به تراز بالاتری از دانایی دست خواهد یافت ، هنگامیکه آزاد و پالوده شده است ، و در پایان به هیچ مرزی پایبند نباشد . و هنگامیکه بدن به آخشیج های نخستین ازهم فرومیپاشد ، خواهیم دید که بخش های گوناگون آن به مات هایِ ( ماده هایِ ) همانند بازمیگردند ، ولی ما روان را نمی بینیم ، که آیا میماند و یا میرود .

    بند ۲۱ : دوباره درنگرید ، کوروش ادامه داد : که در جهان هیچ چیز  همانندتر و نزدیکتر از خواب به مرگ نیست ؛ و در چنین هنگامه هایی،سپنتاترین چهره روان آدمی نشان داده میشود ، همچنین ، در این هنگام، روان آدمی میتواند نگاهی گذار به آینده بیاندازد ؛ زیرا بنگرمیاید که روان آدمی بدون گرفتار بودن در پیکر او ، از بیشترین آزادی بدون مرز برخوردار باشد .

    بند ۲۲ اکنون اگر چنین چیزی راست است ، همانگونه که من چنین میپندارم ، و اگر روان ، بدن آدمی را فرومیگذارد ، پس آنچه را که من از شما خواهش میکنم انجام دهید و ارج خود را به روان من نشان دهید ، ولی اگر به چنین چیزی باور ندارید ، و میپندارید که روان در پیکر میماند و با آن میمیرد ، پس دستکم به خداوند جاویدان ، وینارگر ( ناظر ) ، بالَستیک ( مُتعال ) ،گوش فرادهید ، به کسیکه این کیهان سامانیده شده را به دور از آسیب ، بدون لغزش ، بی پایان ، با زیبایی بی همتا و شکوهمندیش ، سرپا نگهداشته است ؛ و هیچگاه این پروانه را به خودتان ندهید که کاری ناروا انجام دهید و یا آهنگ انجام کار اهریمنی داشته باشید .

    بند ۲۳ : به هر روی ، پس از خداوند ، همچنین به همه نژادها اَرج و آزَرمِش نشان دهید همانگونه که پیاپی و جاوید ادامه مییابند ؛ از آنجا که خداوند شما را در تاریکی پنهان نمیسازد ، کارهای شما باید پیوسته در پیش دید همگانی گذارده شده و آشکار باشند ؛ و اگر کردار شما پاک و پالوده از بیدادگری باشند ، آنها توان شما را در میان همه هومنی ( انسانیت ) برجسته میسازند . ولی اگر شما ترفندهای بیدادگرانه در برابر هم دراندازید ، شما در چشم همگان هاگ ( حق ) خودتان را از دست خواهید داد که اَپَستامیده شوید ( مورد اعتماد قرار بگیرید ) . زیرا هیچکس نخواهد توانست بیشتر از این به شما اَپَستام ( اعتماد ) داشته باشد  هتا نه در آن هنگام ، اگر آنکس بسیار فراوان آرزوی اینکار را داشته باشد اگر او ببیند که هر کدام از شما به آن یکی نارو میزند ، به کسیکه شما باید خود را پیش از همه در بند دوستی با او بپندارید .

    بند ۲۴ : از اینرو ، اگر سخنان من به اندازه بسنده نیرومند هستند که خویشکاری شما در برابر هم را به شما آموزش بدهند ، بسیار خوب . ولی ، اگر نه ، بگذارید تا دیرینه به شما آموزش دهد ، که آموزگاری بهتر از آن نیست . هنجار این بوده است که پدر و مادر دوست فرزندانشان بوده اند ، و برادر ها با برادرهایشان دوست بوده اند ، ولی پیش آمده است که برخی از آنها در دشمنی باهم بوده اند . سپس ، تماشا کنید و ببیند که کدام رفتار کامیابی به همراه داشته است ، و آنرا برای پیروی برگزینید ، و گزینش شما خردمندانه خواهد بود .

    بند ۲۵ : و اکنون شاید که من در باره این نهاده  به اندازه بسنده سُخن گفته باشم . در پیوند با پیکر من ، هنگامیکه من مردم ، دوست ندارم که بدنم را تلاکاری یا نُکره کاری  کنید یا در گاهوک ( تابوت ) یا چیزی همانند این بگذارید ، ونکه بیدرنگ آنرا به خاک بسپارید . چه چیزی میتواند فرخنده تر از جای گرفتن در آغوش زمین باشد ، مادر همه چیزهای زیبا و پرورش دهنده همه چیزهای خوب ؟ من در همه زندگیم دوستدار آدم ها بوده ام و شاد خواهم شد که دوباره بخشی از آن چیزی بشوم که برای آدم ها خوبی فراوانی ببار میاورد .

    بند ۲۶ : ولی من باید که سخنم را به پایان ببرم ، کوروش گفت : زیرا بنگرم میآید که روان من درهال به بیرون لغزیدن از آن بخش از بدنم است که گویا باید بگونه روامند ( عادی ) فرانافتش ( سفرش ) را بیاغازد . از اینرو ، اگر کسی میخواهد دست مرا بگیرد یا دوست دارد به چهره من نگاه کند ، در هنگامیکه هنوز زنده هستم ، بگذارید تا او به من نزدیک شود ؛ ولی پس از اینکه من خودم را پوشاندم ، از شما خواهش میکنم ، فرزندانم ، نگذارید که کسی به بدن من نگاه کند، هتا خود شما .

    بند ۲۷ : به هر روی ، همه پارس ها و همبستگان ما را به آیین خاکسپاری من فرابخوانید تا با من شادی کنند و به من شاد باش بگویند که در پایان ، من آسوده و آزاد از دردها و غم ها هستم . و از این پس ، از ایمنی برخوردارم که هیچ دیوسیرتی هرگز نتواند دوباره به من نزدیک شود ، آیا من در پیشگاه یک هستمند آسمانی باشم و یا من دیگر هستی نداشته باشم . و به همه آنها که به آیین خاکسپاری من میآیند همه ادب ها و سنایش ها را نشان دهید . آن ارج و آزرمش باید برای یک آدمی که از فرخندگی و خوشبختی برخوردار بوده است ، روامند باشد ، و سپس بگذارید که بروند .

    بند ۲۸ : این واپسین سخن مرا نیز بیاد آورید ، کوروش گفت : اگر شما با دوستانتان مهربان باشید ، در کیفر دادن به دشمنانتان نیز توانا خواهید بود . و اکنون خدا نگهدار ، فرزندان من ، از سوی من به مادرتان بدرود بگویید ؛ و به همه دوستان من همچنین ، هم به آنها که در اینجا هستند و هم به آنها که نیستند ، من به شما خدا نگهدار میگویم . پس از این گفته ها، کوروش به همه آنها دست داد ، خودش را پوشاند ، و بدینسان جان سپرد.

     

    از کوروش نامه گزنفون

    ترگویه : خشایار رخسانی

    نسک هشتم ، بخش هفتم : سفارش نامه کوروش بزرگ به فرزندانش  

     

    برای خواندن بخش نخست کلیک کنید 


    این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ شنبه 31 مرداد 1394
    منبع
    برچسب ها : روان ,برادر ,میتواند ,آدمی ,چیزی ,کوروش ,روان آدمی ,چنین چیزی ,نشان دهید ,خواهش میکنم ,داشته باشد ,
    واپسین سخنان کوروش بزرگ ( بخش دوم ، پایانی )

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 10 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر